يه سال پيش چه خبر بود و الان چه خبر ... - تاریخ: 1401/11/23 ساعت: 1:37
الان كه اينو مى نويسم ساعت ١٠ دقيقه به ٦ صُبه ... ما از تيرماه كوچ كرديم اومديم "كرج" ! اولاش زياد از اينجا خوشم نميومد و داشتم افسرده ميشدم تقريبا :/ ولى بعدترش كه رفتم باشگاه و با على و يكتا زياد رفتيم بيرون كم كم ازش بدم نيومد ! خلاصه ...داشتم پست آخريم رو ميخوندم و ديدم كه پارسال اين موقع چه مسخ...
بعد از کلی وقتتتت - تاریخ: 1401/11/23 ساعت: 1:37
الان که اینو مینویسم توی اتاقم هستم ، یه اتاق از خوابگاه های دانشگاه گوته :)) FDH! اره خب ، بالاخره بعد از ۸ ماه تونستم خوابگاه بگیرم (۸ماه تو لیست انتظار بودن ..) کالجم ۱۸ دسامبر تموم شد . حالا من ۲۵ ساله م با یه لیسانسی که به دردم نخورد و یه ترمش تموم نشد و مدرک کالج که نمیدونم قراره منو کجاها ببر...
يه سال پيش چه خبر بود و الان چه خبر ... - تاریخ: 1401/11/15 ساعت: 17:58
الان كه اينو مى نويسم ساعت ١٠ دقيقه به ٦ صُبه ... ما از تيرماه كوچ كرديم اومديم "كرج" ! اولاش زياد از اينجا خوشم نميومد و داشتم افسرده ميشدم تقريبا :/ ولى بعدترش كه رفتم باشگاه و با على و يكتا زياد رفتيم بيرون كم كم ازش بدم نيومد ! خلاصه ...داشتم پست آخريم رو ميخوندم و ديدم كه پارسال اين موقع چه مسخ...
بعد از کلی وقتتتت - تاریخ: 1401/11/15 ساعت: 17:58
الان که اینو مینویسم توی اتاقم هستم ، یه اتاق از خوابگاه های دانشگاه گوته :)) FDH! اره خب ، بالاخره بعد از ۸ ماه تونستم خوابگاه بگیرم (۸ماه تو لیست انتظار بودن ..) کالجم ۱۸ دسامبر تموم شد . حالا من ۲۵ ساله م با یه لیسانسی که به دردم نخورد و یه ترمش تموم نشد و مدرک کالج که نمیدونم قراره منو کجاها ببر...
يه سال پيش چه خبر بود و الان چه خبر ... - تاریخ: 1401/11/3 ساعت: 8:39
الان كه اينو مى نويسم ساعت ١٠ دقيقه به ٦ صُبه ... ما از تيرماه كوچ كرديم اومديم "كرج" ! اولاش زياد از اينجا خوشم نميومد و داشتم افسرده ميشدم تقريبا :/ ولى بعدترش كه رفتم باشگاه و با على و يكتا زياد رفتيم بيرون كم كم ازش بدم نيومد ! خلاصه ...داشتم پست آخريم رو ميخوندم و ديدم كه پارسال اين موقع چه مسخ...
بعد از کلی وقتتتت - تاریخ: 1401/11/3 ساعت: 8:39
الان که اینو مینویسم توی اتاقم هستم ، یه اتاق از خوابگاه های دانشگاه گوته :)) FDH! اره خب ، بالاخره بعد از ۸ ماه تونستم خوابگاه بگیرم (۸ماه تو لیست انتظار بودن ..) کالجم ۱۸ دسامبر تموم شد . حالا من ۲۵ ساله م با یه لیسانسی که به دردم نخورد و یه ترمش تموم نشد و مدرک کالج که نمیدونم قراره منو کجاها ببر...
يه سال پيش چه خبر بود و الان چه خبر ... - تاریخ: 1401/7/18 ساعت: 21:26
الان كه اينو مى نويسم ساعت ١٠ دقيقه به ٦ صُبه ... ما از تيرماه كوچ كرديم اومديم "كرج" ! اولاش زياد از اينجا خوشم نميومد و داشتم افسرده ميشدم تقريبا :/ ولى بعدترش كه رفتم باشگاه و با على و يكتا زياد رفتيم بيرون كم كم ازش بدم نيومد ! خلاصه ...داشتم پست آخريم رو ميخوندم و ديدم كه پارسال اين موقع چه مسخ...
بعد از کلی وقتتتت - تاریخ: 1401/7/18 ساعت: 21:26
الان که اینو مینویسم توی اتاقم هستم ، یه اتاق از خوابگاه های دانشگاه گوته :)) FDH! اره خب ، بالاخره بعد از ۸ ماه تونستم خوابگاه بگیرم (۸ماه تو لیست انتظار بودن ..) کالجم ۱۸ دسامبر تموم شد . حالا من ۲۵ ساله م با یه لیسانسی که به دردم نخورد و یه ترمش تموم نشد و مدرک کالج که نمیدونم قراره منو کجاها ببر...
يه سال پيش چه خبر بود و الان چه خبر ... - تاریخ: 1401/3/17 ساعت: 18:01
الان كه اينو مى نويسم ساعت ١٠ دقيقه به ٦ صُبه ... ما از تيرماه كوچ كرديم اومديم "كرج" ! اولاش زياد از اينجا خوشم نميومد و داشتم افسرده ميشدم تقريبا :/ ولى بعدترش كه رفتم باشگاه و با على و يكتا زياد رفتيم بيرون كم كم ازش بدم نيومد ! خلاصه ...داشتم پست آخريم رو ميخوندم و ديدم كه پارسال اين موقع چه مسخ...
بعد از کلی وقتتتت - تاریخ: 1401/3/17 ساعت: 18:01
الان که اینو مینویسم توی اتاقم هستم ، یه اتاق از خوابگاه های دانشگاه گوته :)) FDH! اره خب ، بالاخره بعد از ۸ ماه تونستم خوابگاه بگیرم (۸ماه تو لیست انتظار بودن ..) کالجم ۱۸ دسامبر تموم شد . حالا من ۲۵ ساله م با یه لیسانسی که به دردم نخورد و یه ترمش تموم نشد و مدرک کالج که نمیدونم قراره منو کجاها ببر...
يه سال پيش چه خبر بود و الان چه خبر ... - تاریخ: 1401/2/8 ساعت: 11:26
الان كه اينو مى نويسم ساعت ١٠ دقيقه به ٦ صُبه ... ما از تيرماه كوچ كرديم اومديم "كرج" ! اولاش زياد از اينجا خوشم نميومد و داشتم افسرده ميشدم تقريبا :/ ولى بعدترش كه رفتم باشگاه و با على و يكتا زياد رفتيم بيرون كم كم ازش بدم نيومد ! خلاصه ...داشتم پست آخريم رو ميخوندم و ديدم كه پارسال اين موقع چه مسخ...
بعد از کلی وقتتتت - تاریخ: 1401/2/8 ساعت: 11:26
الان که اینو مینویسم توی اتاقم هستم ، یه اتاق از خوابگاه های دانشگاه گوته :)) FDH! اره خب ، بالاخره بعد از ۸ ماه تونستم خوابگاه بگیرم (۸ماه تو لیست انتظار بودن ..) کالجم ۱۸ دسامبر تموم شد . حالا من ۲۵ ساله م با یه لیسانسی که به دردم نخورد و یه ترمش تموم نشد و مدرک کالج که نمیدونم قراره منو کجاها ببر...
يه سال پيش چه خبر بود و الان چه خبر ... - تاریخ: 1400/9/10 ساعت: 0:23
الان که اینو مینویسم توی اتاقم هستم ، یه اتاق از خوابگاه های دانشگاه گوته :)) FDH! اره خب ، بالاخره بعد از ۸ ماه تونستم خوابگاه بگیرم (۸ماه تو لیست انتظار بودن ..) کالجم ۱۸ دسامبر تموم شد . حالا من ۲۵
از آلمان / هانوفر - تاریخ: 1400/9/10 ساعت: 0:23
الان که اینو مینویسم نزدیک ۶ ماهه که اومدم آلمان هوووووف ، پووووف . زمان مثل برق و باد میره . این زیر رو داشتم میخوندم که اسفند ۹۵ هومن اینا رو دیدم ، مغزم سوت کشید که داره میشه دو ساااال
بعد از کلی وقتتتت - تاریخ: 1400/9/10 ساعت: 0:23
الان كه اينو مى نويسم ساعت ١٠ دقيقه به ٦ صُبه ... ما از تيرماه كوچ كرديم اومديم "كرج" ! اولاش زياد از اينجا خوشم نميومد و داشتم افسرده ميشدم تقريبا :/ ولى بعدترش كه رفتم باشگاه و با على و يكتا زياد رفتيم بيرون كم كم ازش بدم نيومد ! خلاصه ... داشتم پس
نتیجه ها اومد و ... - تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 8:02
شبش تا ساعت حدودای 3 و اینا خوابم نبرد . گوشیم رو گذاشته بودم سر زنگ . میخواستم خودم اولین نفری باشم که رتبه م رو میبینم . ساعت 6 و نیم گوشیم زنگ خورد و من سریع بلند شدم . چشمام از بیخوابی سوز میزد . یه استرس بدی به جونم افتاد . درحالی که شبش اینجوری نبودم . با کلی ترس و لرز مشخصات رو وارد کردم . دل...
برای خودم - تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 8:02
BLOGFA.COM لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد کنید » نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
تابستان 92 خو را چگونه گذراندید ؟ - تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 8:02
تابستون امسال بدون شک یکی از بهترین تابستونای عمرم بود . البته اگه اون قسمتای مربوط به اعلام نتیجه و نگرانیهای انتخاب رشته رو حذف کنم . مهم ترین و لذت بخش ترین بخشش برام خوندن کتاب ها و مجله های مورد علاقه م بود که بعد از مدت ها خیلی بهم چسبید . ماه رمضون امسال رو هم خیلی دوست داشتم . یادم نمیره اون...
ما آمدیم ! - تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 8:02
چه خاکی گرفته اینجا هوووو ! چقدر شده که ننویسم ! البته اینجا ننوشتم و الا توی اینستا و تلگرام و این جور چیزا که مد شده مینوشتم یه چیزایی ... ولی در کل دانشگاه رفتن ما رو تنبل و دگرگون کرد و دل و دماغی برای نوشتن نمونده راستش !! امروز در حالی که داشتم غذا می پختم یهو به خودم گفتم کاش بازم وبلاگ بنویس...
پيش از تعطيلات زياد محرم :/ - تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 8:02
چه كپشن حرفه اى نوشتما !!! اما حالا ! ايليا امشب از سارى ميرسه تهران ، قراره آخر هفته بريم بيرون ، البته من كه غر زدم تكراريه پيشنهاد داد من برم خونه شون غذا درست كنيم و پاسور بازى و از اين خرفا و منم عصر برگردم خونه مون دارم با گوشى پست ميذارم و خيلى نميدونم چى چى مينويسم و ... الانم برم دوش بگيرم ...

برچسب‌های مرتبط

برای خودم | برای خودم متاسفم | برای خودم مینویسم | براي خودم | برای خودم زندگی میکنم | برای خودمان زندگی کنیم | برای خودم مردی شده ام | براي خودم مينويسم | برای خودم دلتنگم | برای خودم کار کنم